درسى از ششمین امام (ع)

 عبدالرحمن بن سیابه گفت هنگامی که پدرم از دنیا رفت یکى از دوستان او به در خانه ما آمد پس از تسلیت گفتن پرسید آیا پدرت از مال و ثروت چیزى گذاشته؟ گفتم نه، کیسه‌ای که در آن هزار درهم بود به من داد. گفت این پول را بگیر و در خرید و فروش سرمایه خود قرار ده برسم امانت در دست تو باشد سود آن را به مصرف احتیاجات زندگى برسان و اصل پول را به من برمى گردانى . بسیار خرسند شدم، پیش مادرم آمده و جریان را شرح دادم ، شبانگاه نزد کس دیگرى از دوستان پدرم رفتم، او سرمایه مرا پارچه‌هاى مخصوصى خرید و دکانى برایم تهیه کرد، در آنجا به کسب مشغول شدم.

اتفاقا خداوند بهره زیادى از این کار مرا روزى فرمود؛ تا اینکه ایام و موسم حج رسید، در دلم افتاد که امسال به زیارت خانه خدا بروم پیش مادرم رفتم و قصد خود را با او صحبت کردم؛ گفت اگر چنین خیالى دارى اول امانت آن مرد را رد کن و پول او را بده بعد برو من هزار درهم را فراهم نموده پیش او بردم گفت شاید آنچه من دادم، کم بوده اگر مایلى زیادتر بدهم گفتم نه، خیال دارم به مکه مسافرت کنم مایل بودم امانت شما مسترد شود.

 پس از آن به مکه رفتم، در بازگشت با عده‌اى خدمت حضرت صادق (ع ) در مدینه رسیدم، چون من جوان و کم سن بودم در آخر مجلس نشستم. هر یک از مردم سؤالى مى کردند و ایشان جواب مى داد. همینکه مجلس خلوت شد مرا پیش خواند، جلو رفتم فرمود کارى داشتى؟ عرض کردم فدایت شوم من عبدالرحمن پسر سیابه هستم، از پدرم پرسید گفتم او از دنیا رفت، حضرت افسرده شد و برایش طلب آمرزش نمود آنگاه پرسید آیا ثروت و مالى گذاشته است؟ گفتم چیزى بجاى نگذاشته سؤ ال فرمود پس چگونه به حج رفتى؟ من داستان رفیق پدرم و هزار درهمى که داده بود بعرض ایشان رساندم ولى آن جناب نگذاشت همه آن را بگویم، در بین پرسید آیا هزار درهم او را دادى؟ گفتم بلى بصاحبش رد کردم . فرمود احسنت خوب کردى اینک تو را وصیتى بکنم . عرض کردم بفرمائید (قال علیک بصدق الحدیث و اداء الامانة تشرک الناس فى اموالهم هکذا و جمع بین اصابعه ) فرمود بر تو باد براستى و درستى و رد امانت که اگر حفظ این سفارش را بکنى در اموال مردم شریک خواهى شد این سخن را که گفت انگشتان مبارک خویش ‍ را در هم داخل کرد. فرمود این چنین شریک آنها مى‌شوى، من دستور آن جناب را مراعات نموده و عمل کرده، وضع مالیم به جائى رسید که زکوة یک سالم یکصد هزار درهم شد.

منبع:سفینة البحار لفظ عبدالرحمن

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱٦ ] [ ۸:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]