لطیفه ها، سخنان نغز و شیرین

لطیفه ها، سخنان نغز و شیرین
گفته اند: مطربى در نزد یکى از امیران غیر عرب خواند، و امیر را خوش ‍ آمد و غلام خویش را گفت : او را جامه اى بیاور! و مطرب ندانست که امیر، چه مى گوید، بر خاست و به آبشتنگاه رفت . در غیبت او، غلام جامه آورد، اما، خنیاگر را نیافت . در این میان ، در مجلس ، هیاهو شد و امیر فرمان داد، تا همه را از آنجا برانند. در بین راه ، حاضران به خنیاگر گفتند: برایت جامه آوردند و ترا نیافتند. روزى چند گذشت و امیر بار دیگر آواز خوان را خواست و او ضمن آواز خویش این مضمون خواند که : (چون نیکبختى به تو روى آورد، ادرار مکن !). حاضران ناخوش داشتند و آوازخوان گفت : در آن روز که بخت به من روى آورد، ادرار کردم و از دست رفت . دیگران به امیر گفتند و او را خوش آمد و دستور داد، تا خلعتش دهند.

منبع:کشکول شیخ بهایی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٠/۸/۱٧ ] [ ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]