در چشم باد، لاله فقط پرپرش خوش است
خورشید روز واقعه خاکسترش خوش است

از باغها شنیده‌ام این را که عطر یاس
گاهی نه پشت پنجره، لای درش خوش است

دریا همیشه حاصل امواج کوچک است
یعنی علی به بودن ِ با اصغرش خوش است

در راه عشق دل نه که ما سر سپرده‌ایم
حتا حسین پیش خدا بی‌سرش خوش است

جایی که آب همسفر ماه می شود
دلها به آب نه که به آ‌ب‌آورش خوش است

جایی که پیش‌مرگ پدر می شود پسر
اولاد هم نبیره‌ی پیغمبرش خوش است

عالم شبیه آن لب و دندان ندیده‌است
لبخند هم میانه‌ی تشت زرش خوش است

از خون سرخ اوست که تاریخ زنده است
این شاهنامه نیست ولی آخرش خوش است:

اندوه بی شمار ِ پسر را گریستن
بر شانه‌های مرتعش ِ مادرش....

از ماههای سال "محرم" که محشر است
از روزهای سال ولی "محشر"ش خوش است!

[ ۱۳٩٢/۸/٢۳ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]