پاداش صابران

پاداش صابران

مرد نابینائى حضور پیامبر گرامى آمد و تقاضاى دعا کرد، گفت از خدا بخواه که پرده نابینائى را از چشمم بر کنار کند و قدرت دیدم را به من برگرداند. حضرت فرمود: اگر میل دارى دعا می کنم امید است مستجاب شود و چشمت بینا گردد و اگر می خواهى در قیامت بى آنکه مورد محاسبه واقع شوى خدا را ملاقات کنى به وضع موجود راضى و صابر باشد. عرض کرد ملاقات بدون محاسبه را برگزیدم ، آنگاه رسول گرامى (ص ) فرمود: خداوند بزرگتر از این است که در دنیا هر دو چشم کسى را بگیرد سپس در قیامت عذابش نماید.

 

منبع:داستان راستان-شهید مطهری



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: پیامبران و ائمه (علیهم اسلام) , پاداش صابران
[ ۱۳٩۱/٢/۳۱ ] [ ۳:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]

از على (علیه السلام ) بیاموزید

از على (علیه السلام ) بیاموزید

صاحب دررالمطالب می نویسد که على (ع ) در بین راه متوجه زن فقیرى شد که بچه هاى او از گرسنگى گریه می کردند و او آنها را به وسائلى مشغول می کرد و از گریه بازمی داشت . براى آسوده کردن آنها دیگى که جز آب چیز دیگرى نداشت بر پایه گذاشته بود و در زیر آن آتش می افروخت تا آنها خیال کنند برایشان غذا تهیه می کند. به این وسیله آنها را خوابانید. على علیه السلام پس از مشاهده این جریان با شتاب به همراهى قنبر به منزل رفت . ظرف خرمائى با انبانى آرد و مقدارى روغن و برنج بر شانه خویش گرفت و بازگشت قنبر تقاضا کرد اجازه دهند او بردارد ولى حضرت راضى نشدند. وقتى که به خانه آن زن رسید اجازه ورود خواست و داخل شد، مقدارى از برنج ها را با روغن در دیگ ریخت و غذاى مطبوعى تهیه کرد آنگاه بچه ها را بیدار نمود و با دست خود از آن غذا به آنها داد تا سیر شدند.على علیه السلام براى سرگرمى آنها مانند گوسفند دو دست و زانوان خود را بر زمین گذاشت و صداى مخصوص گوسفندان را تقلید نمود (بع بع !) بچه ها نیز یاد گرفتند و از پى آن جناب همین کار را کرده و مى خندیدند مدتى آنها را سرگرم داشت تا ناراحتى قبلى را فراموش کردند و بعد خارج شد.قنبر گفت اى مولاى من امروز دو چیز مشاهده کردم که علت یکى را می دانم سبب دومى بر من آشکار نیست اینکه توشه بچه هاى یتیم را خودتان حمل کردید و اجازه ندادید من شرکت کنم از جهت نیل به ثواب و پاداش بود و اما تقلید از گوسفندان را ندانستم براى چه کردید؟فرمود وقتى که وارد بر این بچه هاى یتیم شدم از گرسنگى گریه می کردند خواستم وقتى خارج میشوم هم سیر شده باشند و هم بخندند.

 

منبع:شجره طوبى



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: پیامبران و ائمه (علیهم اسلام) , کمک کردن به دیگران , تواضع و فروتنی
[ ۱۳٩۱/٢/٢۸ ] [ ٢:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]

دروغگو

دروغگو

حضرت صادق (ع ) فرمود: براى مردى امیرالمؤ منین علیه السلام پنج بار شتر خرما فرستاد و او شخصى آبرومند بود که جز از على علیه السلام از دیگرى درخواست و سؤالى نمی کرد. یک نفر خدمت حضرت بود گفت یا على آن مرد از شما تقاضائى نکرد و هم از پنج بار شتر یکى او را کفایت می نمود. ایشان فرمودند (لا کثر الله فى المؤ منین مثلک ) مانند تو در میان مؤ منین هرگز زیاد نشود، من مى بخشم و تو بخل می کنى ، اگر به کسى کمک کنم بعد از آنکه سؤ ال نماید در این صورت آنچه به او داده ام قیمت همان آبروایست که ریخته و سبب آبروریزى او من شده ام ، در صورتى که رویش را فقط در موقع عبادت و پرستش به پیشگاه خداوند بر زمین میگذارد.هر کس چنین کارى با برادر مسلمان خود بنماید با توجه به احتیاج و موقعیت داشتن از براى دستگیرى به خداى خویش دروغ گفته زیرا براى همان برادر دینى خود درخواست بهشت می کند ولى از کمک مختصرى به مال بى ارزش ‍ دنیا مضایقه می نماید. چنانچه بسیار اتفاق مى افتد بنده مؤ من در دعاى خود میگوید ((اللهم اغفر للمؤ منین والمؤ منات )) وقتى طلب مغفرت براى برادر خویش نماید یعنى براى او بهشت را درخواست می کند چنین شخصى دروغ می گوید که در زبان بهشت را می خواهد ولى در عمل از مال بى ارزشى مضایقه دارد و کردار او مطابقت با گفتارش ندارد.

 

منبع:- انوار نعمانیه ، ص 343



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: پیامبران و ائمه (علیهم اسلام) , بخشش گناهان
[ ۱۳٩۱/٢/٢٥ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]

على علیه السلام و کاسب بى ادب

على علیه السلام و کاسب بى ادب

در ایامى که امیرالمؤ منین (ع ) زمام دار کشور اسلام بود اغلب به سرکشى بازارها می رفت و گاهى به مردم تذکراتى می داد. روزى از بازار خرمافروشان ، گذر می کرد دختر بچه اى را دید گریه می کند ایستاد و علت گریه اش را پرسش ‍ کرد. در جواب گفت آقاى من یک درهم داد خرما بخرم از این کاسب خریدم به منزل بردم نپسندیدند آورده ام که پس بدهم قبول نمی کند. حضرت به مرد کاسب فرمود: این دختربچه خدمتکار است و از خود اختیارى ندارد شما خرما را بگیر و پولش را برگردان . مرد از جا حرکت کرد و در مقابل کسبه و رهگذرها با بی ادبی تمام دست به سینه على علیه السلام زد که او را از جلو دکان رد کند. کسانی که ناظر جریان بودند به او گفتند چه می کنى ؟ این امیرالمؤ منین است . مرد خود را باخت و رنگش زرد شد، فورا خرماى بچه را گرفت و پولش را داد.ثم قال یا امیرالمؤ منین : ارض عنى ، فقال ما ارضانى عنک ان اصلحت امرک .سپس گفت یا امیرالمؤ منین مرا ببخشید و از من راضى باشید حضرت فرمود: چیزی که مرا از تو راضى می کند اینست که روش خود را اصلاح کنى و رعایت اخلاق و ادب را بنمائى .

 

منبع:بحار، جلد 9 ، صفحه 519



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: پیامبران و ائمه (علیهم اسلام)
[ ۱۳٩۱/٢/٢٤ ] [ ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]

 

مادر قهرمان

ام سلیم، از جمله زنان با ایمان در عهد رسول اکرم (ص ) است . شوهرش ابى طلحه نیز از مسلمانان واقعى و از اصحاب صدیق و باارزش پیشواى اسلام بود و در جنگهاى بدر، احد، خندق، و دیگر غزوات حضور داشت و در رکاب آن حضرت صمیمانه انجام وظیفه می کرد. او در اوقاتى که مسئولیت سربازى به عهده نداشت در مدینه به سر می برد، قسمتى از وقت خود در عبادت پروردگار و فراگرفتن معارف اسلامى صرف می کرد و قسمتى را به کسب معاش اختصاص می داد و در قطعه زمینى سرگرم کار و فعالیت می شد.محصول ازدواج این زن و شوهر با فضلیت فرزند پسر بود که متاسفانه در سنین نوجوانى بیمار شد، در منزل بسترى گردید، و مادر از او پرستارى می کرد. شب هنگام موقعی که ابى طلحه از کار برمی گشت و به منزل می آمد ابتدا بر بالین فرزند بیمار می رفت و مورد مهر و عطوفتش قرار می داد و سپس ‍ در اطاق خود به صرف غذا و استراحت می پرداخت . چندى بر این منوال گذشت تا روزى طرف عصر در غیاب پدر، نوجوان از دنیا رفت . مادر با ایمان بدون اینکه خود را ببازد و در مرگ فرزند بى تابى و جزع کند جنازه را کنارى کشید و رویش را پوشاند.شب فرا رسید. ام سلیم براى آنکه خواب و آسایش شوهر خسته اش در آن شب مختل نشود تصمیم گرفت مرگ فرزند را تا صبح از وى پنهان نگاه دارد. ابى طلحه وارد منزل شد و طبق معمول خواست بر بالین فرزند برود، ام سلیم منعش نمود و گفت . طفل را به حال خودش بگذار که امشب با سکون و راحتى آرمیده است . این سخن را طورى ادا کرد که شوهر آن را مژده تخفیف بیمارى تلقى نمود و مطمئن شد مرض فرزندش کاهش یافته و هم اکنون بدون التهاب خوابیده است . رفتار ام سلیم آن قدر جالب و اطمینان بخش بود که شوهر در آن شب با وى درآمیخت .صبح شد. ام سلیم گفت ابى طلحه ، اگر کسانى به بعضى از همسایگان خود چیزى را به عاریه دهند و آنان مدتى از آن بهره مند باشند اما موقعی که صاحبان مال ، عاریه خود را طلب کنند، عاریه داران اشک ببارند که چرا متاع عاریتى را پس می گیرید به نظر تو حال این قبیل اشخاص چگونه است ؟ ابى طلحه جواب داد دیوانگانند. ام سلیم گفت پس ما نباید از دیوانگان باشیم ، خداوند امانت خود را پس گرفت و فرزندت از دنیا رفت ، در این مصیبت صبر کن ، تسلیم قضاء الهى باش و براى تجهیز جنازه اقدام نما.ابى طلحه حضور رسول اکرم (ص ) شرفیاب شد و جریان امر را به عرض ‍ رساند. حضرت از کار زن به شگفت آمد و درباره اش دعا کرد و از پیشگاه الهى براى زن و شوهر در آمیزش آن شب درخواست خیر و برکت نمود.زن باردار شده بود، فرزند پسرى به دنیا آورد و نامش را عبدالله گذاردند. بر اثر مراقبتهاى والدین با ایمان ، به شایستگى پرورش یافت و از حسن تربیت برخوردار گردید. پاک زندگى کرد و به پاکى از دنیا رفت . او عبدالله بن ابى طلحه از اصحاب حضرت على بن ابیطالب علیه السلام بود.

 

منبع:الکنى والالقاب ،، (ابى طلحه )، صفحه 108



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: پیامبران و ائمه (علیهم اسلام)
[ ۱۳٩۱/٢/۱٩ ] [ ٧:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]

کار برای خدا

"کار برای خدا"

حاج آقا جاسم اعسم می گوید: "اوائل آمدن مرحوم سید علی آقا قاضی به نجف بود که برای اعتکاف یا فراغت بال برای عبادت به مسجد کوفه یا مسجد سهله تردد داشتند. در وسط حیاط مسجد کوفه یک حفره بزرگ بود که در آنجا آشغال بسیار جمع می شد. ما از آقای قاضی خواستیم که این مشکل را حل نماید و انجا را پاکسازی نماید ایشان به گرمی از این پیشنهاد استقبال کردند و با همکاری جمعی بنای مناسبی در آنجا ساخت، بعد از چند ماه تلاش آن زحمات به ثمر نشست. مرحوم قاضی روزی آمدند بالای سرداب که به" سفینه ی نوح" یا" بیت الطشت" معروف بود ایستادند و از همه ی همکاران تشکر کردند، وقتی خواست از آنجا خارج شود ناگهان چشمش به تابلوی سمت راست در سراب افتاد که در آن نوشته شده بود این بنا به همت و مساعدت علی آقا قاضی برپا شده، وقتی تابلو را دید رنگش تغییر کرد و ما به توجیح پرداختیم ولی هر چند از این توجیهات می آوردیم خشمناک تر می شد تا اینکه کلنگ را از دست یکی از کارگران گرفت و آن کاشی را در هم شکست و به جای آن مقداری گچ مالید تا با دیوار مجاور مساوی باشد، وقتی کارش تمام شد علی آقا قاضی بشاش شد و آثار ناراحتی از صورت مبارکش محو شد و به حالت طبیعی خود برگشت و به ذکر نکته های لطیف پرداخت.

 

منبع:اسوه عارفان- نویسنده:صادق حسن زاده، محمود طیار مراغی- چاپ نهم-ص36



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: علما و عارفان
[ ۱۳٩۱/٢/۱۸ ] [ ٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]

خانه مؤ منین در بهشت

خانه مؤ منین در بهشت

هشام بن حکم نقل می کند که مردى از کوهستان خدمت حضرت صادق علیه السلام آمده و ده هزار درهم به ایشان داد و گفت تقاضاى من این است که خانه اى خریدارى فرمائید تا از حج که برگشتم با عیال و اطفال خود در آنجا مسکن کنم و به عزم مکه معظمه خارج شد. چون مراجعت نمود حضرت او را در منزل خود جاى داد و طومارى به او لطف کرد.فرمود خانه اى برایت در بهشت خریدم که حد اول آن متصل است به خانه محمد مصطفى صلى الله علیه و آله و حد دوم به منزل على مرتضى علیه السلام و حد سوم به خانه حسن مجتبى و حد چهارم به خانه حسین بن على علیه السلام .مردکوهستانى که این سخن را شنید گفت قبول کردم و راضى شدم حضرت مبلغ را میان تنگ دستان از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام تقسیم کردند و کوهستانى به محل خود بازگشت .چون مدتى گذشت آن مرد مریض شد و بستگان خود را احضار نموده گفت من می دانم آنچه حضرت صادق علیه السلام فرموده راست است و حقیقت دارد خواهش می کنم این طومار را با من دفن کنید. پس از زمان کوتاهى از دنیا رفت،بنا به وصیتش طومار را با او دفن کردند، روز دیگر که آمدند دیدند همان طومار بر روى قبر اوست و به خط سبز روى آن نوشته شده خداوند به آنچه ولى او حضرت صادق علیه السلام وعده داده بود وفا کرد.

منبع:بحار الانوار ج 11، احوال حضرت صادق (ع )



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: بهشت
[ ۱۳٩۱/٢/۱٧ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]

چه کسى بینا است

چه کسى بینا است

ابوبصیر گفت در خدمت حضرت امام محمد باقر علیه السلام به مسجد رفتم جمعیت بسیارى مى آمدند و می رفتند حضرت فرمود از مردم بپرسید آیا محمد باقر را مى بینند یا نه ؟ به هر کس می رسیدم از او مى پرسیدم که ابوجعفر را دیدى می گفت نه با اینکه آن حضرت در محل سؤال من ایستاده بود تا آنکه ابوهرون مکفوف (نابینا) آمد حضرت فرمود از او بپرس گفتم امام محمد باقر را دیدى گفت آرى ایشان همین جا ایستاده اند گفتم تو از کجا فهمیدى گفت چگونه ندانم در صورتی که آن جناب نوریست درخشان و آفتابیست تابان .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: پیامبران و ائمه (علیهم اسلام)
[ ۱۳٩۱/٢/۱٦ ] [ ۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]

بشر قوى تر است

بشر قوى تر است

هنگامی که نمرود نتوانست با آتشی که افروخت ابراهیم خلیل علیه السلام را بیازارد و خود را در مقابل او عاجز دید خداوند ملکى را به صورت بشر به سوى او فرستاد که او را نصیحت کند ملک پیش نمرود آمد و گفت خوب است بعد از این همه ستم که بر ابراهیم روا داشتى و او را از وطن آواره کردى و در میان آتش بدنش را افکندى اکنون دیگر رو به سوى خداى آسمان و زمین آورى و دست از ستم و فساد بردارى زیرا خداوند را لشگرى فراوان است و می تواند با ضعیف ترین مخلوقات خود تو را با لشگرت در یک آن هلاک کند.نمرود گفت در روى زمین کسى را به قدر من لشگر نیست و قدرتش از من فزون تر نباشد. اگر خداى آسمان را لشگرى هست بگو فراهم نماید تا با آنها جنگ کنیم . فرشته گفت تو لشگر خویش را آماده کن تا لشگر آسمان بیاید. نمرود سه روز مهلت خواست و در روز چهارم آنچه می توانست لشگر تهیه کند آماده نمود و در میان بیابانى وسیع با آن لشگر انبوه جاى گرفت . آن جمعیت فراوان در مقابل حضرت ابراهیم علیه السلام صف کشیدند نمرود به ابراهیم از روى تمسخر گفت لشگر تو کجا است ؟ ابراهیم جواب داد در همین ساعت خداوند خواهد فرستاد.ناگاه فضاى بیابان را پشه هاى فراوانى فرا گرفتند و بر سر لشگریان نمرود حمله کردند هجوم این لشگر ضعیف قدرت سپاه قوى نمرود را در هم شکست و آنها را به فرار وادار نمود و مقدارى از آن پشه ها به سر و صورت نمرود حمله کردند. نمرود بسیار نگران شد و به خانه برگشت باز همان ملک آمد و گفت دیدى لشگر آسمان را که به یک آن لشگر تو را درهم شکستند با اینکه از همه موجودات ضعیف ترند اکنون ایمان بیاور و از خداوند بترس والا تو را هلاک خواهد کرد.نمرود به این سخنان گوش نداد. خداوند امر کرد به پشه ایکه از همه کوچکتر بود. روز اول لب پائین او را گزید و در اثر آن گزش لب او ورم کرد و بزرگ شد و درد بسیارى کشید. بار دیگر آمد لب بالایش را گزید به همان طریق تورم حاصل شد و بسیار ناراحت گردید عاقبت همان پشه مأمور شد که از راه دماغ به مغز سرش وارد شود و او را آزار دهد بعد از ورود پشه نمرود به سر درد شدیدى مبتلا شد.هرگاه با چیز سنگینى بر سر خود می زد پشه از کار دست می کشید و نمرود مختصرى از سر درد راحت می گردید. از این رو کسانی که در موقع ورود به پیشگاه او برایش سجده می کردند بهترین عمل آنها بعد از این پیش آمد آن بود که با چکش مخصوصى در وقت ورود قبل از هر کار بر سر او بزنند تا پشه دست از آزار او بردارد و مقرب ترین اشخاص آن کس بود که از محکم زدن کوبه و چکش هراس نکند بالاخره با همین عذاب رخت از جهان بربست و نتیجه کفر و عناد خویش را مقدار مختصرى دریافت.

منبع:روضة الصفا



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: پیامبران و ائمه (علیهم اسلام) , نمرود , خداشناسى
[ ۱۳٩۱/٢/۱٤ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]

ختم ذکر شریف" الملک"

ختم ذکر شریف" الملک"

حضرت رضا(ع) فرمود: هر کسی در هر روز نود مرتبه ذکر شریف" الملک" را بگوید از خلق بی نیاز گردد و دولت دنیا و آخرت یابد.

 

منبع:ختوم و اذکار،ج1،ص107_ مصابیح الجنان(دو هزار و یک ختم)، مؤسسه انتشارات ائمه(ع)



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: پیامبران و ائمه (علیهم اسلام) , اذکار و ادعیه
[ ۱۳٩۱/٢/۱٢ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]

بهشت شدّاد

بهشت شدّاد

حضرت هود علیه السلام در زمان پادشاهى شداد بود و پیوسته او را دعوت به ایمان می کرد. روزى شداد گفت اگر من ایمان بیاورم خداوند به من چه خواهد داد؟ هود گفت جایگاه ترا در بهشت برین قرار میدهد و زندگانى جاوید بتو خواهد داد. شداد اوصاف بهشت را از هود پرسید آن حضرت شمه اى از خصوصیات بهشت برایش بیان نمود شداد گفت اینکه چیزى نیست من خود می توانم بهشتى بهتر از آنچه تو گفتى تهیه نمایم .از این رو در صدد ساختمان شهرى برآمد که شبیه بهشت برین باشد. یک نفر پیش ضحاک تازى که خواهرزاده او بود فرستاد و در آن زمان ضحاک بر مملکت جمشید (ایران ) حکومت می کرد و از او خواست هر چه طلا و نقره می تواند فراهم سازد ضحاک بنا به دستور شداد هر چه توانست زر و زیور تهیه نمود و به شام فرستاد شداد به اطراف مملکت خویش نیز اشخاصى فرستاد و در تهیه طلا و نقره و جواهر و مشک و عنبر جدیت فراوان نمود و استادان و مهندسین ماهر براى ساختمان شهر بهشتى آماده کرد و در اطراف شام محلى را که از نظر آب و هوا بى مانند بود انتخاب نمود دیوار آن شهر را دستور داد با بهترین اسلوب بسازند و در میان آن قصرى از طلا و نقره بوجود آوردند و دیوارهاى آنرا به جواهر و گوهرهاى گران قیمت بیارایند و در کف جویهاى روان آن شهر به جاى ریگ و سنگ ریزه جواهر بریزند و درختهائى از طلا ساختند که بر شاخه هاى آنها مشک و عنبر آویخته بود و هر وقت باد می وزید بوى خوشى از آن درختها منتشر می شد.گفته اند دوازده هزار کنگره از طلا که به یاقوت و گوهرهاى آراسته بود بر گرد قصر او ساختند و پانصد سرهنگ داشت که براى هر یک فراخور مقامش در اطراف قصر کوشک بلند مناسب با آن قصر تهیه نمودند در بهشت مصنوعى خود جاى داد و از هر نظر وسائل استراحت و عیش را فراهم کرد. در مدت پانصد سال هر چه سیم و زر و قدرت بود براى ایجاد آن شهر به کار برده شد تا اینکه به شداد خبر دادند آن بهشت که دستور داده بودید آماده گردید.شداد در حضر موت بسر مى برد پس از اطلاع با لشگرى فراوان براى دیدن آن شهر حرکت کرد چون به یک منزلى شهر رسید آهوئى به چشمش خورد که پاهایش از نقره و شاخهایش از طلا بود از دیدن چنین آهوئى در شگفت شد و اسب از پى او بتاخت تا از لشگر خود جدا گردید.ناگاه در میان بیابان سوارى مهیب و وحشت آور پیش او آمد و گفت اى شداد خیال کردى با این عمارت که ساختى از مرگ محفوظ می مانى ؟ از این سخن لرزه بر تن شداد افتاد. گفت تو کیستى ؟ جواب داد من ملک الموتم پرسید با من چه کار دارى و در این بیابان چرا مزاحم من شده اى ؟ عزرائیل گفت براى گرفتن جان تو آمده ام شداد التماس کرد که مهلت بده یک بار باغ و بستان خود را به بینم آنگاه هر چه مى خواهى بکن عزرائیل گفت به من این اجازه را نداده اند و در آن حال شداد از اسب در غلطید و روحش از قالب تن جدا شد و تمام لشگر او با بلائى آسمانى از میان رفتند و آرزوى دیدار بهشت را به گورستان برد.و نیز نقل شده که از عزرائیل پرسیدند این قدر که تا کنون قبض روح مردم را کرده اى آیا تو را بر کسى ترحم و شفقت حاصل شده است جواب داد آرى یکى بر بچه اى که در میان یک کشتى متولد شد و دریا طوفانى گردید و من مأمور قبض روح مادر آن بچه شدم و آن نوزاد بر تخته پاره اى مانده و به جزیره اى افتاد دیگرى ترحّم بر شداد کردم که بهشتى با آن زحمت در سالیان دراز ساخت و او را اجازه ندادند که یک مرتبه بهشت خود را ببیند.در این موقع به عزرائیل خطاب شد آن نوزادى که در کشتى متولد شد و در جزیره افتاد همان شداد بود که در کنف حمایت خود بدون مادر او را پروریدیم و آن همه نعمت و قدرت به او عنایت کردیم ولى او از راه دشمنى ما درآمد و با ما در راه ضدیت قیام نمود اینک نتیجه دشمنى و کفر خود را فعلا در این دنیا دید تا چه رسد به عالم آخرت .

منبع:- روضة الصفا



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: پیامبران و ائمه (علیهم اسلام) , خداشناسى , عذاب کافران
[ ۱۳٩۱/٢/۱۱ ] [ ٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]

ختم ذکر شریف "سبحان الله"_(بخشش گناهان)

ختم ذکر شریف "سبحان الله"_(بخشش گناهان)

امام صادق (ع) فرمود: هر که بعد از نمازهای فریضه سی مرتبه "سبحان الله" بگوید خداوند تمام گناهانش را از بدنش می ریزد.

 

منبع:مفاتیح الجنان، حاشیه، ص115_ مصابیح الجنان(دو هزار و یک ختم)، مؤسسه انتشارات ائمه(ع)



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: اذکار و ادعیه , بخشش گناهان
[ ۱۳٩۱/٢/۱٠ ] [ ٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]

مرد طبیعى

مرد طبیعى

روزى على بن میثم که بدو واسطه نسبت به میثم تمّار دارد و مردى بسیار دانشمند و با فضیلت است وارد مجلس حسن بن سهل وزیر مأمون گردید. مشاهده کرد مردى دهرى و طبیعى در صدر مجلس نشسته و حسن ، نسبت به او احترامى شایان می کند و تمام اعیان و دانشمندان در مقامى پست تر از او نشسته اند و آن مرد با کمال جرأت در مسلک و مرام خود گستاخانه سخن می گوید و دیگران گوش فرا داده اند این وضع على بن میثم را آشفته نمود و پیش رفته گفت اى وزیر امروز در خارج منزل شما چیز بسیار عجیبى دیدم . حسن بن سهل جریان را سؤ ال نمود. گفت در کنار دجله دیدم یک کشتى بدون ناخدا مردم را رسوا کرده از این طرف رود به طرف دیگر مى برد و از آنطرف به همین طریق به جانب ما می آورد مرد طبیعى از موقعیت به خیال خود استفاده کرده گفت اى وزیر گویا این شخص در عقلش نقصى پیدا شده که سخن دیوانگان را می گوید و چنین ادعاى محال و غیرقابل وقوعى را می کند على بن میثم رو به طبیعى کرده گفت ممکن نیست یک کشتى بدون ناخدا مسافرینى را از رودى بگذراند مرد مادى فاتحانه و با تمسخر گفت هرگز نمی شود. على بن میثم گفت پس چگونه در این دریاى نامتناهى وجود این موجودات بی شمار در جو لایتناهى این کرات درخشان و اختران فروزان و ماه و ستارگان هر یک در مدار و مسیر معینى بدون خدا و خالقى به سیر و گردش خود ادامه می دهند اى مرد مرد تو براى حرکت یک کشتى از رودى به طرف دیگر ناخدائى را لازم می دانى آیا براى سیر موجودات گوناگون در دریاى آفرینش خدائى لازم نمى بینى اکنون تأمل کن و فکر نما بین کدامیک از ما ادعاى محال مى کنیم مرد دهرى دیگر جواب نتوانست بگوید و شرمنده سر بزیر افکند و دانست على بن میثم داستان کشتى را وسیله اى قرار داده از براى مجاب کردن و مغلوب نمودن او، حسن بن سهل از این مناظره شیرین بسیار خرسند گردید.

منبع:روضات الجنات ص 566 و نامه دانشوران ج 3 ص 377



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: خداشناسى
[ ۱۳٩۱/٢/٩ ] [ ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]

پیرمرد بهشتى

پیرمرد بهشتى

انس مى گوید: روزى در محضر رسول اکرم (ص ) نشسته بودیم ، حضرت به طرفى اشاره کرد و فرمود: عنقریب مردى از این راه می آید که اهل بهشت است . طولى نکشید که پیرمردى از آن راه رسید در حالی که آب وضوى خویش را با دست راست خشک می کرد و به انگشت دست چپش نعلین خویش را آویخته بود. پیش آمد و سلام کرد. فرداى آن روز و همچنین پس ‍ فردا، رسول اکرم (ص ) همان جمله را تکرار کرد و همچنین پیرمرد از راه آمد.

عبدالله بن عمرو بن عاص که هر سه روز در مجلس حضور داشت و سخن نبى گرامى را شنیده بود تصمیم گرفت با وى تماس بگیرد و از عبادات و اعمال خیرش آگاه گردد و بداند چه چیز او را بهشتى ساخته و باعث رفعت معنویتش شده است . از پى او راه افتاد و با وى گفت من از پدرم قهر کرده ام و قسم یاد نموده ام که سه شبانه روز به ملاقاتش نروم اگر موافقت می کنى به منزل شما بیایم و این مدت را نزد تو بگذرانم . پیرمرد قبول کرد. پسر عمرو بن عاص بخانه او رفت و هر شب در آنجا بود. عبدالله مى گوید: در این سه شب ندیدم که پیرمرد براى عبادت برخیزد و اعمال مخصوص انجام دهد فقط موقعی که در بستر پهلو به پهلو می شد ذکر خدا می گفت . او تمام شب را می آرمید و چون فجر طلوع می کرد براى نماز صبح برمی خواست ، اما در طول این مدت از او درباره کسى جز خیر و خوبى سخنى نشنیدم .

سه شبانه روز منقضى شد و اعمال پیرمرد آن قدر در نظرم ناچیز آمد که می رفت تحقیرش نمایم ولى خود را نگاه داشتم . موقع خداحافظى به او گفتم که بین من و پدرم تیرگى و کدورتى پدید نیامده بود براى این نزد تو آمدم که سه روز متوالى از نبى اکرم (ص ) درباره ات چنین و چنان شنیده بودم ، خواستم تو را بشناسم و از عبادات و اعمالت آگاه گردم . اکنون متوجه شدم عمل بسیارى ندارى ، نمی دانم چه چیز مقام تو را آن قدر بالا برده که پیامبر گرامى درباره ات سخنانى آنچنانى گفته است . پیرمرد پاسخ داد جز آنچه از من دیدى عملى ندارم . پسر عمرو بن عاص از وى جدا شد و چند قدمى بیشتر نرفته بود که پیرمرد او را صدا زد و گفت : اعمال ظاهر من همان بود که دیدى اما در دلم نسبت به هیچ مسلمانى کینه و بدخواهى نیست و هرگز به کسی که خداوند به او نعمتى عطا نموده است حسد نبرده ام . پسر عمرو بن عاص گفت : همین حسن نیّت و خیرخواهى است که تو را مشمول عنایات و الطاف الهى ساخته و ما نمى توانیم این چنین پاکدل و دگر دوست باشیم .

 

منبع:

مجموعه ورام ، جلد اول ، صفحه 126



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: پیامبران و ائمه (علیهم اسلام)
[ ۱۳٩۱/٢/٥ ] [ ۳:٢۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]

بى نیازى از مردم

بى نیازى از مردم

در صدر اسلام مکرر اتفاق افتاده که افراد بى بضاعت و احیاناً نقص عضو، حضور رسول اکرم و ائمه طاهرین علیهم السلام شرفیاب شده و اوضاع و احوال خود را شرح داده اند ولى اولیاء گرامى اسلام به جاى کمکهاى بلاعوض آنان را به کار و فعالیت تشویق نموده اند. زراره می گوید: مردى به حضور امام صادق علیه السلام آمد، عرض کرد دستم ناسالم است و نمى توانم با آن به خوبى کار کنم ، سرمایه ندارم تا با آن تجارت نمایم و فرد محروم و مستمندى هستم .

فقال اعمل و احمل على راءسک واستغن عن الناس .

امام علیه السلام که مى دید آن مرد، سر سالمى دارد و مى تواند طبق رسوم محلى با آن کار کند و بار برد راضى نشد عزّ و شخصیتش با ذلت سؤال در هم شکسته شود و در زندگى کل بر مردم باشد. به وى فرمود: با سرت باربرى کن و خویشتن را از مردم بى نیاز ساز.

منبع:محجة البیضاء، جلد 3، صفحه 143



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ ۱۳٩۱/٢/٤ ] [ ۳:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]

پیامبر(ص ) اینگونه بود

پیامبر(ص ) اینگونه بود

پیراهن پیغمبر(ص ) کهنه شده بود شخصى دوازده درهم به ایشان هدیه کرد، آن جناب پول را به على علیه السلام دادند تا از بازار پیراهنى بخرد، امیرالمؤ منین علیه السلام جامه اى به همان مبلغ خرید وقتی که خدمت پیغمبر (ص ) آورد، فرمودند این جامه پربهاست پیراهنى پست تر از این مرا بهتراست،آیاگمان دارى که صاحب جامه پس بگیرد؟ عرض کرد نمی دانم فرمود به او رجوع کن شاید راضى شود.على علیه السلام پیش آن مرد رفت و گفت پیغمبر(ص ) می فرماید این پیراهن براى من پربها است و جامه اى ارزان تر از این مى خواهم ، صاحب جامه راضى شد و دوازده درهم را رد کرد. فرمود وقتى پول را آوردم حضرت با من به بازار آمد تا پیراهنى بگیرد. در بین راه به کنیزى برخورد که در گوشه اى نشسته بود و گریه مى کرد، جلو رفته و سبب گریه اش را پرسید. گفت یا رسول الله مرا براى خریدارى به بازار فرستادند و چهار درهم همراه داشتم ، آن پول را گم کرده ام . پیغبر(ص ) چهار درهم از پول جامه را به او داد و پیراهنى نیز به چهار درهم خریدارى کرد در بازگشت مرد مستمندى از ایشان تقاضاى لباس کرد همان پیراهن را به او دادند، باز به بازار برگشته و با چهار درهم باقیمانده پیراهن دیگرى خریدند وقتى که به حمل کنیز رسید او را هنوز گریان مشاهده کرد، پیش رفته فرمود دیگر براى چه گریه مى کنى ؟ گفت دیر شده مى ترسم مرا بیازارند، فرمود تو جلو برو ما را به خانه راهنمائى کن همین که به در خانه رسیدند. به صاحب خانه سلام کردند، ولى آنها تا مرتبه سوم جواب ندادند. پیغمبر(ص ) از جواب ندادن سؤ ال نمود صاحب خانه عرض کرد خواستیم سلام شما بر ما زیاد شود تا باعث زیادى نعمت و سلامتى گردد، حضرت داستان کنیز را شرح داده و تقاضاى بخشش او را کردند. صاحب کنیز گفت چون شما تشریف آوردید او را آزاد کردم آنگاه پیغمبر(ص ) فرمود دوازده درهمى ندیدم که اینقدر خیر و برکت داشته باشد دو نفر برهنه را پوشانید و کنیزى را آزاد کرد.

منبع:

حیوة القلوب ، ج 2، ص 116



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: پیامبران و ائمه (علیهم اسلام) , ساده زیستی , کمک کردن به دیگران
[ ۱۳٩۱/٢/۳ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]

یتیمان مسلم

یتیمان مسلم

هنگامی که خبر شهادت مسلم بن عقیل به حضرت اباعبدالله علیه السلام رسید به خیمه مخصوص خود وارد شد و دختر مسلم را پیش خواند، او دخترى سیزده ساله بود که همیشه با دختران سیدالشهداء علیه السلام مصاحبت می کرد و با آنها می زیست .وقتى آن دختر خدمت حضرت رسید او را نوازش فرمود و نسبت به او مهربانى اضافه بر آنچه معمولا می کرد نمود. دختر مسلم بفراست دریافت که ممکن است پیش آمدى شده باشد. از این رو گفت یابن رسول الله با من ملاطفت یتیمان و کسانی که پدر ندارند می کنى مگر پدرم را شهید کرده اند؟ اباعبدالله علیه السلام نیروى مقاومت از دست داد و شروع به گریه کرد. فرمود اى دخترک من اندوهگین مباش اگر مسلم نباشد من پدروار از تو پذیرائى میکنم خواهرم مادر تو است و دختران و پسرانم برادر و خواهر تواند.دختر مسلم از ته دل شروع به گریه کرد و هاى هاى گریست پسران مسلم سر را برهنه کردند و به زارى پرداختند. اهل بیت علیهم السلام در این مصیبت با آنها موافقت نموده و به سوگوارى مشغول شدند سیدالشهداء علیه السلام از شهادت مسلم بسیار اندوهگین شد.

منبع:بحارالانوار، ج 10، و منتهى الامال ، ج 1، ص 238



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: پیامبران و ائمه (علیهم اسلام) , مسلم بن عقیل
[ ۱۳٩۱/٢/٢ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]

چگونه نماد شیر و خورشید در پرچم ایران به نشان الله تبدیل شد؟

چگونه نماد شیر و خورشید در پرچم ایران به نشان الله تبدیل شد؟

این مقاله به چگونگی قرار گرفتن شیر و خورشید بر روی پرچم ایران و طراحی پرچم جمهوری اسلامی می‌پردازد.

۱ تاریخچه شیر و خورشید

درباره‌ی نماد شیر و خورشید و قرار گرفتن آن برروی پرچم ایران افسانه‌سرایی‌های زیادی صورت گرفته است. برخی این نماد را به هویت ایرانی متصل می‌کنند و پرچم جمهوری اسلامی را خدشه دار نمودن هویت اصیل ایرانی می‌دانند. ملی‌گرایان و ناسیونالیست‌های متعصب ایرانی بر اصیل بودن این نماد اصرار می‌ورزند و برخی از آنها که از نظر سیاسی به جبهه‌ی ضد انقلاب هم تعلق خاطری دارند، چنان در تقدس بخشیدن به شیر و خورشید و دشمنی با پرچم جمهوری اسلامی افراط می‌کنند که گویی در این دنیا چیزی اصیل‌تر از شیر و خورشید وجود ندارد!

قدیمی‌ترین سندی که از وصال شیر و خورشید حکایت می‌کند مربوط به دوران امپراطوری سلجوقیان است:

« پادشاه ترک سلجوقی به نام غیاث‌الدین کیخسرو که در آسیای صغیر حکومت می‌کرد، عاشق دختری گرجی می‌شود و اصرار می‌کند که «پیکر او را روی سکه‌های سیمین بنگارند.» اما چون زدن سکه با پیکر زن، از نظر مسلمین قبیح بود، با راهنمایی و ابتکار ستاره‌شناسان به گونه‌ای دیگر این آرزو برآورده شد. دستور دادند که شیری بر سکه نگاشته شود و در بالای آن خورشیدی با صورت آن زن قرار گیرد. اگر کسی به این مسئله ایراد می‌گرفت، توضیح می‌دادند که طالع پادشاه است و هنگام زاییده شدن، خورشید در برج اسد(شیر) قرار داشت و این نقش یادآور این اتفاق فرخنده است. با این حیله، هم به خواسته‌ی پادشاه عاشق‌پیشه جامه‌ی عمل پوشاندند و هم از بدگویی مردم جلوگیری کردند.»[۱]


برای اولین بار شیر و خورشید در این سکه‌ی سلجوقی به وصال هم رسیدند!

بنابراین، نشان شیر و خورشید را می‌توان نتیجه‌ی هوس‌بازی یک پادشاه سلجوقی (که ریشه در آسیای صغیر دارند) دانست. بعدها سکه‌زنان، بی‌آنکه تاریخچه و معنای این نشان را بدانند آن را به کار بردند. به تدریج خورشید روی سکه‌ها پایین‌تر آمده و به پشت شیر می‌رسد و نقش زن نیز از چهره‌ی خورشید پاک می‌شود. بعد از اشغال ایران توسط مغول، پادشاهان این سلسله، غازان‌خان و سلطان محمد خدابنده نیز از این نقش بر روی سکه‌های خود بهره می‌بردند.

شاهد دیگری که نشان می‌دهد منظور از شیر و خورشید در آن زمان، یک علامت خاص نبوده و فقط طالع پادشاه را نشان می‌داده، سکه‌ی شاه طهماسب است که خورشید بر روی بره‌ای نشسته است. زیرا طالع شاه طهماسب در ماه حمل(بره) قرار داشت.

پرچم شاه طهماسب

 در زمان قاجار که مراودات ایران و اروپا افزایش یافت، پرچم ایران با نماد شیر و خورشید به صورت رسمی معرفی شد. رسمیت یافتن پرچم در ایران در زمان قاجار یک نیاز بود تا در نامه‌های رسمی، کشتیها و سفارت‌خانه‌ها از این پرچم استفاده نمایند و از دیگر کشورها متمایز شوند.

به صورت خلاصه می‌توان گفت تا آغاز پادشاهی قاجاریان، شکل شیر و خورشید، یکی از تصاویر و نمادهایی بود که روی سکه‌های دولتی ایران ضرب می‌شد. بنابراین باستانی دانستن این نشان و یا مربوط دانستن آن به یک معنا یا پیام خاص، صحیح نیست. پیدایش آن، نتیجه‌ی دلباختگی کیخسرو سلجوقی به همسرش شاهزاده خانم گرجی بوده که هیچ‌کدام از این زوج عاشق را نمی‌توان ایرانی – به معنای امروزی آن – دانست. پادشاهان بعدی نیز بدون اینکه معنای آن را فهمیده باشند این نشان را به کار برده‌اند و در زمان قاجار، به پرچم رسمی ایران تبدیل شد.[۲]

 آخرین نشان شیر و خورشید در تاریخ ایران بر پرچم پهلوی نقش بست

 ۲ طراحی نشان الله

پس از انقلاب اسلامی ایران، نشان شیر و خورشید یک نشان طاغوتی و نماد شاهنشاهی تلقی شده و در نتیجه نمی‌توانست در دولت انقلابی جایی داشته باشد. بنابراین از گرافیست‌ها و هنرمندان دعوت به عمل آمد تا نشان مخصوص جمهوری اسلامی را طراحی کرده و به دفتر نخست‌وزیری ارائه نمایند.

ظاهرا اولین نشانی که پذیرفته شد، طرحی بود که «در آن یک مشت گره‌کرده به همراه چند ستاره دیده می‌شد. حتی این طرح را بر روی برخی اسکناس‌ها چاپ کردند»[۳]. ولی در نهایت با آن موافقت نشد

سرانجام طرح «دکتر حمید ندیمی» که با الهام از آیات سوره‌ی مبارکه‌ی حدید طراحی شده بود مورد پذیرش قرار گرفت. وی اکنون دانشیار دانشکده معماری دانشگاه شهید بهشتی است و دارای مدرک دکترای مهندسی معماری از انگلستان است. 

او در مورد طراحی این نشان می‌گوید:

«قبل از انقلاب در جلسات دکتر شریعتی شرکت می‌کردم. ایده‌ی چنین کاری را در این جلسات و زمانی که تفسیر سوره حدید مطرح بود به دست آوردم. علاقه داشتم برای جهان اسلام یک نشان درست کنم. وقتی حضرت امام(ره) فرمودند که نشان شیر و خورشید باید عوض شود و کشور به نشان جدیدی نیازمند است، به صورت جدی ایده‌ام را پیگیری کردم و به مرور سیاه‌مشق‌های قبلی پرداختم.

دولت در آن سال‌ها، پس از صحبت امام (ره) مسابقه‌ای عمومی گذاشت که هرکس تمایل دارد طرح و نشان خود را ارسال کند.»[۴]

دکتر ندیمی مفهوم و ریشه‌ی طرح خود را به صدر اسلام بازمی‌گرداند: «هلال‌های تعبیه‌شده در این آرم از نقش مبارکی ریشه می‌گیرد که حضرت رسول (ص) بارها با شمشیر مبارکشان به عنوان امضا بر روی شن‌ها ترسیم کرده‌اند.این طرح پنج بخش دارد که نشان‌دهنده پنج اصل دین است. اصل توحید را در حکم عمود دو ساقة اصلی در میان خود دارد. علاوه بر کلمة الله که در ترکیب اصلی آن دیده می‌شود، لااله‌الاالله نیز در آن مستتر است. تقارن‌های این آرم هم نشانة تعادل و توازن است.»


توضیح آرم جمهوری اسلامی در روزنامه کیهان ۲۱ اردیبهشت ۱۳۵۹

 کلمه‌ی الله به صورت کروی طراحی شده تا نشان‌دهنده پیام جهانی آن باشد.در۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۹ آقای هاشمی رفسنجانی با او تماس می‌گیرد و می‌گوید: «آقای ندیمی، طرح شما در شورای انقلاب تصویب شده و حضرت امام هم آن را تنفیذ کرده‌اند» و به این ترتیب با تصویب نشان جمهوری اسلامی، کار طراحی پرچم جمهوری اسلامی نیز به دکتر ندیمی سپرده می‌شود. بنابر نص قانون اساسی، پرچم رسمی ایران باید علاوه بر «علامت مخصوص جمهوری‌اسلامی» دارای «شعار الله‌اکبر» نیز باشد.

دکتر ندیمی از شعار بودن الله‌اکبر، تکرار را اقتباس می‌کند و «یازده الله‌اکبر در بالا و یازده الله‌اکبر» در پایین پرچم جمهوری اسلامی قرار می‌دهد که مجموعا بیست و دو الله اکبر و یادآور روز پیروزی انقلاب اسلامی با شعار الله اکبر می‌شود.[۵]

کلمه قرمز «الله» منقوش بر پرچم جمهوری اسلامی بیان‌گر مبداء و منتهای آفرینش است (الی الله المصیر) و هدف و غایت حکومت اسلامی را نشان می‌دهد.

جزء قائم میانی نشان جمهوری اسلامی، در ترکیب با شکل تشدید که در خط فارسی و عربی نشانه شدت است شمشیر را تداعی می‌کند و به شکل قائم و ایستاده که خود نماد و قدرت و استحکام و ایستادگی است. این طرح یک برداشت از کلمه «حدید» یا آهن در قرآن است و تقارن طرح الله نیز از همین آیه نشأت می‌گیرد:

«انزلنا الحدید فیه باس شدید» یک ترکیب کاملا متقارن بیانی همراه با تعادل و توازن.

قالب راست گوشه خط نوشته «الله اکبر» یادی است از کوبندگی این شعار که براستی سلاحی بود پیروز در دست مجاهدان انقلاب اسلامی. خط به کار رفته در نگارش شعارهای الله اکبر، خط بنایی است که در گنبدها و مناره‌های مساجد اسلامی به کار می‌رود و اکنون بر بلندای پرچم ایران نشسته است. تکرار این شعار در ترکیب کلی پرچم حاشیه‌هائیست که دو رنگ سرخ و سبز را به رنگ سفید وصل می‌کند. اگر سفید نشانه‌ای از توحید باشد-که سفید ترکیب و توحید همه رنگ‌هاست- رنگ سرخ پرچم را که نشانه خون و جهاد است به رنگ سبز که می‌تواند نمادی از آرمان‌های والای اسلام باشد پیوند می‌زند.

و گوئی لاله، لااله الااله در زمین الله اکبر و هم زیر آسمان الله اکبر روئیده است و این پیام شهیدان اسلام است.

به گفته‌ی حمید ندیمی «این پرچم به امیدِ سپردن به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف و دولت کریمه‌ی ایشان» طراحی شده است. [۶]

 

پی‌نوشت‌ها:


[۱] کسروی، احمد، تاریخچه‌ی شیر و خورشید، صفحه ۵۴

[۲] برای مطالعه‌ی بیشتر مراجعه کنید به تاریخچه‌ی شیر و خورشید نگارش احمد کسروی

[۳] «داستان این پرچم مقدس.». ماهنامهٔ سپیده دانایی. اسفند ماه ۸۶. قابل دسترسی در

http://www.rasekhoon.net/article/show-22869.aspx

[4] همان

[۵] همان

[۶]http://www.topiranian.com/maghala/archives/2009/02/post_179.htm

 

  منبع:

 http://ashooraian.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=307:1389-09-29-20-42-06&catid=38:caulture&Itemid=139



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: انقلاب اسلامی , پرچم , آرم الله
[ ۱۳٩۱/٢/۱ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی قاسمیان ]